قد
حافظ خلوتنشين دوش بميخانه شد * از سر پيمان برفت « 1 » با سر پيمانه شد
و چون از شايبهء شبهت و غايلهء شهوت مصون و محروس بودند و دست تصرّف بيگانه به دامن عصمتشان نرسيده ، و گوشهء طرّهء « 2 » عفّتشان بسر انگشت خيانت كسى فرونكشيده ، و رخسارهء احوالشان از خجلت عار و ضجرت طعن در صون عصمت و حرز امانت محفوظ مانده چنان كه گفتهاند :
گر من آلودهدامنم چه عجب * همه عالم گواه عصمت اوست
لاجرم « 3 » رواحل غزلهاى جهانگيرش در ادنى مدّتى به اقصاى تركستان و و هندوستان رسيده ، و قوافل سخنهاى دلپذيرش در اقلّ زمانى به اطراف و اكناف عراقين و آذربايجان كشيده ، قد هبّ هبوب الرّيح « 4 » و دبّ دبيب المسيح « 5 » ، بل سار مسير الأمثال و سرى سر [ ى ] الخيال « 6 »
هامش
يعنى تقريبا عين معنى « شور » در فقرهء بعد ، و اين كلمه تصحيح قياسى است از خود ما ، جميع نسخ موجوده : « شعبها » با عين ؟ ؟ ؟ مهمله دارند و آن بدون شبهه تصحيف است ،
( 1 ) بعضى نسخ : گذشت .
( 2 ) چنين است در حن و هندى ، ساير نسخ : چادر ، - طرّه بالضمّ كرانهء جامه كه پرزه ندارد .
( 3 ) از اواسط سطر 5 در ص قا از كلمهء « گاه سرخوشان كوى محبّت را » چنان كه در همانجا نيز بدان اشاره شد تا اينجا بكلّى از چهار نسخهء ملك و تقوى و باء و ى ساقط است و بعيد نيست تمام اين جملهء طويل الحاقى باشد چه نوع مطالب آن و طرز انشاء آن و مخصوصا عدم تقيّد تامّ آن بسجع با ساير قسمتهاى اين مقدّمه تا درجهء ؟ ؟ ؟ متفاوت به نظر مىآيد . - كلمهء ؟ ؟ ؟ « رواحل » بعد را فقط در نسخهء ى دارد و از ساير نسخ ساقط است .
( 4 ) چنين است « بقيّه در صفحهء بعد » در باء ملك ، تقوى : قد رب هبوب الريح : هندى : قد هبوب الريح ، اغلب نسخ چاپى : قد هبّ الريح . - اين عبارت عينا در زهر الآداب حصرى قيروانى ( در حاشيهء عقد الفريد ج 1 ص 121 ) مذكور است در وصف سرعت انتشار شعر كه گويا مأخوذ از يكى از كتب ثعالبى باشد اينچنين : « اشعاره سارت مسير الشمس و هبّت هبوب الرّيح و طبّقت تخوم الأرض و انتظمت الشّرق الى الغرب » ،
( 5 ) چنين است صريحا در نسخهء ملك ، نسخ ديگر :
و دب بيت المسيح ، يا : و رب و هبت المسيح ، يا : و دب بيت المال ( كذا ) ، نسخ چاپى : و ذهب المسيح ، « دبّ دبيب المسيح » يعنى نرم رفت مانند نرم رفتن مسيح ، اين تعبير را و بعبارة اخرى تشبيه سرعت انتشار امرى يا خبرى يا شعرى را در اقطار عالم به نرم رفتن مسيح در جهان در موردى ديگر از نظم و نثر عربى يا فارسى بخاطر ندارم ديده باشم ولى معذلك وجهى و محملى مىتوان براى آن توجيه نمود چه يكى از معانى كلمهء « مسيح » بمعنى وصفى در عربى مرد سيّاح و جهانپيماست و يكى از وجوه تلقّب حضرت عيسى بمسيح را نيز بعضى از علماى مسلمين همين معنى فرض مىكردهاند ، در تاج العروس گويد : « و من المجاز المسيح و هو الرّجل الكثير السّياحة قيل و ؟ ؟ ؟ سمّى عيسى عليه السّلام لأنّه مسح الأرض بالسّياحة و قال ابن السّيد سمّى بذلك بحولانه فى الأرض و قال ابن سيده لأنّه كان سائحا فى الارض » و اشتقاق اين لفظ را نيز يا از سياحت مىگرفتهاند بر وزن مفعل يا از مساحت بر وزن فعيل بمعنى فاعل ( تاج العروس در م س ح ) . -
( 6 ) مأخوذ است بدون شك ازين تعبير مذكور در زهر الآداب ( حاشيهء عقد الفريد ج 1 ص 121 ) كه او نيز ظاهرا از يكى از كتب ثعالبى نقل كرده : « شعره اسير من الأمثال و اسرى من الخيال »