نيست مىستايد و در اثناى مديحه راجع به گذشتهء زندگانى خود سخنى مىآورد كه نشان مىدهد اين گوينده همان شخصيتى بوده كه پيش از 772 در دستگاه قوام الدين عبد اللّه يعنى چهل و شش سال پيش از نظم اين قصيده در بحبوحهء جوانى خود ، حافظ را ديده و عذر او را در امتناع از جمعآورى اشعارش شنيده و مدتى پس از مرگ شاعر كه دوباره رخت اقامت در شيراز فكنده ، در صدد ترتيب و تبويب ديوان حافظ برآمده است .
قدرت اسلوب نثر گل اندام در همين مقدمه به درجهاى است كه مىتوان او را از زبردستترين نويسندگان پايان سدهء هشتم محسوب داشت و مقايسهء نمونهء حاضر از نظم و نثر او حقانيت او را در كار توبه از شاعرى و اشتغال به دبيرى ثابت مىكند .
بدين ترتيب معلوم شد كه گل اندام شخصيت موهوم يا مجهول و يا مستعار نبوده است و نمىتوان به صرف نبودن نامش در برخى مقدمهها منكر وجود او شد و كسانى كه بعد از اين خواسته باشند دربارهء مقدمهء ديوان حافظ كارى انجام بدهند با اطمينان خاطر مقدّمه را از او بدانند و همواره در موارد نظير اين امر از عجله در صدور حكم خوددارى كنند و بدانند كه در عصر حافظ نام گل اندام مىتوانسته تخلص شاعرى صاحب قلم باشد كه در دوران پيرى ممدوح خود را مخاطب ساخته بگويد :
بلبل طبع گل اندام مرا چون طوطى * لذت چاشنى مدح تو شكر خا كرد
« 4 » « . . . آقاى پژمان در مقدمهاى كه بر ديوان حافظ چاپ سال 1318 شمسى نوشت راجع به مقدمهء گل اندام چنين اظهار عقيده كرد :
« اما راجع به تدوين و تنظيم آثار او گرچه محمد گل اندام خود را همدرس خواجه خوانده و ترتيب ديوان را به خود نسبت مىدهد ولى تا زمانى كه لااقل يك نسخهء كهنسال با مقدمهء مذكور به دست نيامده است بايد در صحت اين مدعا ترديد داشت و مخصوصا بىاطلاعى از اينكه ( با