متفاوت .
از اين كه بگذريم بعضى قرائن كمكى هست ، مانند جوّ كلى ديوان و اينكه بعضى انديشهها و اصطلاحها و كلمهها ، مورد عنايت خاص شاعر هستند و آنها را مكرر به كار مىبرد . قصه يكى از آن كلمات است كه بيشتر از سى بار به معانى مختلف در ديوان آمده ، در حالى كه « وصله » گويا فقط يكبار استعمال شده است ( آن هم در معنىاى ناخوش ) در اين بيت :
شرمم از خرقهء آلودهء خود مىآيد * كه بر او وصله به صد شعبده پيراستهام .
كلمهء مرقع را كه مىتوانسته است جانشين وصلهدار بشود بيشتر مىپسنديده .
به هر حال اين يك قاعدهء رياضى نيست كه مو ، لاى درزش نرود .
كسى نمىتواند قسم بخورد كه در اين بيت « وصله » به كار نرفته است و « قصه » به كار رفته ، ولى در مجموع وقتى اين دو كلمه را كنار هم بگذاريم ، و كارخانهء بسيار دقيق طبع حافظ را بشناسيم ، در حالى كه نسخههاى خطى حكم كموبيش مساوى بكنند ، در ترجيح قصه بر وصله ترديد نخواهيم كرد . نه اينكه پيوند زلف به شب ناشاعرانه باشد ، حرف بر سر لفظ وصله است كه در بيت جا نمىافتد ، و برعكس ، قصه ، بار شاعرانهئى لطيف و عميق به شعر مىبخشد . شاهدى را هم كه از رباعى مسعود سعد آوردهاند چندان موضوع را حل نمىكند زيرا كلمات مسعود سعد ( زلف سيه دراز در شب پيوند ) آنگونه كه بايد انتخاب شده است ، حرف بر سر لفظ نيز هست .
دكتر محمد على اسلامى ندوشن ( « نشر دانش » - سال دوم ، شمارهء دوم ، - بهمن و اسفند 1360 - نشريهء مركز نشر دانشگاهى . - ص 46 ببعد - چاپ تهران ) .