( منتهى الارب ) . و « زنى كه موى خويش را به موئى غير از موى خود پيوند مىدهد » ( اقرب الموارد ) در صراح ( ص 314 ) و منتهى الارب نيز حديثى در اين باب آمده است كه « لعن اللّه الواصلة و المستوصله » .
در بعضى نسخههاى خطى بىتاريخ از ديوان حافظ كه احتمالا در اواخر قرن نهم كتابت شده روى واو كلمهء « وصله » به صراحت ضمه گذاشته شده است .
دكتر پرويز ناتل خانلرى ( ديوان حافظ - از انتشارات بنياد فرهنگ ايران - ص 1003 - چاپ 1359 ه . ش - به تصحيح دكتر خانلرى ) 2 . . . شبى خوش است بدين وصله ( يا قصه ) اش دراز كنيد :
حرف بر سر وصله و قصه است ، اين بحث تاكنون چند بار در مطبوعات مطرح شده است . . . ولى چون . . . از نو مطرح گرديده است ما نيز به ناچار به آن بازمىگرديم .
مصحح در دفاع از كلمه « وصله » دو نوع استدلال آوردهاند كه يكى لغوى و ديگرى منطقى است . استدلال لغوى ناظر به كلمهء « واصله » است كه در عربى به معناى « موى زنان پيوندكننده » آمده است و « مستوصله :
زنى است كه بر موى وى پيوند كنند » . گويا اين كار عملى نامستحسن شناخته شده بود ، زيرا از صراح و منتهى الارب حديثى نقل كردهاند كه مىگويد : « لعن اللّه الواصلة و المستوصله » در اينجا چند سؤال به ذهن مىرسد : يكى آنكه آيا ما مىتوانيم معنا و مثال مربوط به كلمهء « واصله » را به كلمهء « وصله » تسرى دهيم ؟ بين اين دو كلمه تفاوت معنى است ، چنان كه گفته نشده است كه من بر جامهء خود « واصله » زدم .
دوم از قرائن چنين برمىآيد كه زنان خاصى كه موى كوتاه يا تنك داشتهاند ، موى ديگرى را به خود پيوند مىزدهاند ( مانند كلاهگيس
ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 1468
مساهمون: شمس الدين حافظ
ص١٤٦٨