( ولى ) :
صلاح كار كجا و من خراب كجا * ببين تفاوت ره از كجاست تا بكجا
چه نسبت است به رندى صلاح و تقوى را * سماع وعظ كجا ؟ نغمهء رباب كجا ؟
( را پذيرفتهاند ) « 4 » . . . و يا در غزل « گفتم غم تو دارم گفتا غمت سرآيد » ( حافظ ) مىگويد :
گفتم ز مهرورزان رسم وفا بياموز * گفتا ز ماهرويان اين كار كمتر آيد
، « خوبرويان » را بر « ماهرويان » مرجح ندانسته در متن نمىگذاشتند « 5 » .
. . . و يا در غزل : اى كه بر ماه از خط مشكين نقاب انداختى ، كه ( خواجه ) مىگويد : تا چه خواهد كرد با ما آبورنگ عارضت - حاليا « بىرنگ » نقش خود پرآب انداختى ، را « نيرنگ نقش خود » بر آب انداختى نمىخواندند كه به هيچ وجه معنى نمىدهد . . . « 6 » . . . و يا در غزل گرچه بر واعظ شهر اين سخن آسان نشود ، كه ( حافظ ) گويد :
اسم اعظم بكند كار خود اى دل خوش باش * كه به تلبيس و حيل ديو سليمان نشود
( اگر ) ديو مسلمان « 7 » نشود نمىآوردند . ( ديگران ) اشتباه مرحوم قزوينى را تكرار نمىكردند . حاصل كلام آنكه اين قبيل « سهلانگارىها » كه اگر به قلم آيد « رسالهئى خواهد شد » در كار آنان « 8 » « زياد » ديده مىشود . . .
( نقل از ديوان حافظ به اهتمام سهيلى خوانسارى - از انتشارات علمى - خيابان انقلاب - تهران - 1364 ه . ش . ) - صفحات 3 و 4 و 5 چاپ اول - .