بدبختانه در اينجا نيز مانند بسيار جاهاى ديگر از تصريح اينكه كدام نسخه چنين و كدام چنان بوده خوددارى شده است . ولى چون آقاى قزوينى با نسخههاى تازه كارى نداشته است ، پس مىتوان پذيرفت كه مراد او از « بعضى نسخ » يك يا چند تا از چهار يا 9 نسخهء كهنهاى بوده كه او به كار گرفته است ، و چون . . . به كار بردن قيد « هرچند » [ در مصراع اول بيت حافظ ] به جاى « اگرچه » مستلزم نفى يا تجديد قضيهء موجبه است ، پس ، مصرع دوم نمىتواند حاوى معنائى مؤيد معناى مصرع اول باشد ، و با توجه به اينكه در بيت پيش از اين بيت ، افسوس مىخورد كه روزها رفته است و دست او به زلف دلبر نرسيده :
[
روزها رفت كه دست من مسكين نگرفت * زلف شمشادقدى ، ساعد سيماندامى
] و دليل درماندگى از اين فيض همانا صحبت ماه رمضان است بنابراين نمىتوان پذيرفت كه در بيت بعد ، صحبت اين ماه را موهبت بشمارد ! . و چون « صحبت » و « شدن » متضاد يكديگرند ، و « موهبت » و « انعام » با هم مىخوانند ، و آوردن دو مسند همخوان براى دو مفهوم متضاد روا نيست ، پس احتمال دُرستى « رفتنش » « 1 » به دليل تناسب با سبك شعر حافظ ( رسائى ) و شيوهء انديشيدن او ( رندانه ) بيشتر از « صحبتش » است .
* * *
« جگر چون نافهام خون گشت و كم زينم نمىبايد * جزاى آنكه با زلفت سخن از چين خطا گفتيم »
در نسخه قزوينى « . . . گشت كم زينم . . . » ( بدون واو عاطفه ) آمده است ! ولى چون ، چنان كه آقاى قزوينى در زير صفحهء همين غزل نوشته است ، در نسخههاى :
« ق ، نخ ، م ، س : گشت و ( با واو عاطفه ) « 2 » . » .
كه دوتاى آنها از كهنهترين نسخههاى اساسى چاپ قزوينىاند . . -