جلوه مىكند كه همه را با يكديگر ببيند آنكه از بالا نگاه مىكند ديدش كامل است ، آنكه از پائين نگاه مىكند ديدش ناقص است . در ديد ناقص خطا مىآيد . وقتى كه ديد كامل وجود داشت خطائى ديده نمىشود خطاها از بين مىرود البته حافظ رسمش اينست كه هميشه مخصوصا دو پهلو حرف مىزند كه علتش ، خود ، داستان خيلى مفصلى است . ولى منظورش همين است . كسى كه با ديد پاك كامل ، با ديد پير يعنى انسان كامل كه قرينهاش خود اوست مىبيند هرگز نقص نمىبيند .
پير چنين گفت : پير يعنى كامل ، غير پير چنين گفت : يعنى غير كامل ، غير كامل نقص مىبيند ولى كامل كه نقص نمىبيند و چرا نمىبيند از باب اينكه او همه را با هم مىبيند مجموع نظام را مىبيند و در مجموع نظام نقصى اساسا وجود ندارد به اين دليل كه مجموع نظام به تعبير عرفا جلوهء ذات حق ، سايهء ذات حق است و بقول ايشان ظل جميل ، جميل است . سايهء زيبا ، زيباست ، عكس صورت زيبا ، زيباست .
ولى آنكه ديدش جزئى است نمىتواند عكس زيبا را ببيند او قطعهاى از عكس را مىبيند ، عضوى ، جزئى از عكس را مىبيند مخصوصا كه در يكى دو بيت بعدش اشعارى دارد كه خودش باز حكايت مىكند از نهايت زيبابينى عارف و مىگويد كه :
چشمم از آينهداران خط و خالش گشت * لبم از بوسهربايان برو دوشش باد
نرگس مست نوازش كن مردمدارش * خون عاشق به قدح گر بخورد نوشش باد
از همهء اشعارى كه بيشتر روى اين جهت بر آن استدلال كردهاند همين شعرست كه تكليفش همينطور كه عرض كردم روشن شد . . . .
استاد شهيد ، « مرتضى مطهرى » . ( تماشاگه راز - از صفحه 172 ببعد - چاپ اول 1359 ه . ش . )