قرار داشته و بعدها اين نام همچنان تا اين زمان بنام باغ ارم باقيمانده است . . . چنان كه گفتيم منظور از مسندنشين جم در گلستان ارم ، شاه شيخ ابو اسحاق است كه با داد و دهش و . . . دانش و درايت شهره بود و اينك جانشين او به هنگامى كه اين غزل سروده شده و حافظ با مسكن و جايگاه او سخن مىگويد : امير مبارز الدين محمد مظفر است كه مرديست قشرى ، خشك ، كوتهنظر ، ممسك ، خونخوار . . . .
منظور كلى حافظ در اين بيت چنين است : ديشب ضمن گردش در شيراز به طرف گلستان ارم كه جايگاه و مسند فرمانروائى شاه شيخ ابو اسحاق بود رفتم . . . آنجا را ديدم كه هوائى دلكش و تازه داشت و از نسيم عطرآميز سحرگاهى ، سنبلهاى آن باغ به رسم سوگوارى و عزادارى و ماتم بر آنچه به صاحب آن كاخ و باغ گذشته بود گيسوهايشان را پريشان كرده بودند ، از آن كاخ پرسيدم كه صاحب و فرمانروائى كه در اين باغ مىزيست و چون جمشيد شكوه و شوكتى داشت چه شد ؟ و كجاست ؟
آن مسند و جايگاه و آن سنبلهاى گيسوپريشان به من پاسخ دادند كه دريغا دريغ . . . آن كوكب و ستارهء سعدى كه بود افول كرد و خاموش شد . . . مرگ و بدبختى و فلاكت آمد ، افسوس بر آن گذشته و آن دولت و آن دوران .
ركنالدين همايونفرخ ( حافظ خراباتى - مجلّد اول - بخش يكم - ص 327 ببعد - چاپ تير ماه 1354 . )
ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 1348
مساهمون: شمس الدين حافظ
ص١٣٤٨