بارها در زندگى مردان خدا و بزرگان زمان ديده و شنيده يا در كتابها خوانده شده و به اثبات رسيده است
به خرمن دو جهان ، سر فرونمىآرند * دماغ و كبرِ گدايان و خوشهچينان بين
( خوشهچينان خرمنهاى علم و ادب و دانش و تقوا و بىنيازى ) گدائى در ميخانه طرفه اكسيريست :
گر اين عمل بكنى ، خاك زر توانى كرد .
يا :
درويشم و گدا و برابر نمىكنم * پشمين كلاه خويش به صد تاج خسروى
در اينجا لازم بتوضيح است كه احمد كسروى در جزوهى « حافظ چه مىگويد » اولا : غزل « در ضمير ما نمىگنجد به غير از دوست كس » را به باد استهزا گرفته در صورتى كه اين غزل به هيچوجه ارتباطى بحافظ ندارد . ثانيا به خواجه حمله برده است كه چرا لب به تمجيد گدايان گشوده - البته گدايان ذهنى او - يعنى درماندگانى كه در رهگذرها به دريوزگى اشتغال داشته و دارند كه بايد به كسروى گفت :
« ما كجائيم درين بحر تفكّر تو كجائى ! » تهران 1362 خورشيدى ، سيد هادى حائرى ( كورش ) .