تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 1343

مساهمون:

ص١٣٤٣

گدا در شعر حافظ غزل شمارهء 199

« اى گداى خانقه بازآ كه در دير مغان * مىدهند آبىّ و دلها را توانگر مىكنند »
گدا در شعر حافظ - جز در چند مورد استثنائى - غير از گدائيست كه ما ، در تصور خود داريم . گدا تهىدستيست كه در طلب معنويات است ، نه ماديات :
با گدايان در ميكده ، اى سالك راه * به ادب باش گر ، از سرّ خدا آگاهى
خواستار جنبه‌هاى روحى و علمى و جوياى فضيلت است ، نه خوردنى و پوشيدنى و زر و مال :
مبين حقير ، گدايان عشق را ، كأين قوم * شهان بىكمر و خسروان بىكلهند
گدا - در شعر حافظ - ( كه گاه هم مقصود ، خود اوست ، گداى ميكده‌ام ليك وقت مستى بين : كه ناز بر فلك و حكم بر ستاره كنم ) . كالاى بازرگانى و قدرت مالى ندارد ولى در عوض ، آن قدرت و اراده و تسلط بنفس را دارد كه اگر گنجهاى جهان را به وى عرضه كنند نپذيرد ، چنان كه