كشتى « نشستهايم » ، نه بر تختهپارهايم * اى باد شرطه ، بهر چه استادهاى ، بيا
خواجه بختيار كاكى ( قبل از حافظ ) 4
اى بىخبر ز خود ، به تماشا چه مىروى ؟ ! * چون آفتاب سر زده ، هرجا چه مىروى
سرمايهء نجات بود ، توبهء درست * با كشتى « شكسته » به دريا ، چه مىروى ؟ !
( كليات صائب - چاپ كتابفروشى خيام ص 798 ) 5
كشتى عمرم « شكست » اندر غمش ! * از من مسكين ، جدائى مىكند !
( سعدى ) 6
به كشتئى كه « شكسته » ست ، « ناخدا » چه كند ؟ ! * نشستهايم ، بهبينيم تا خدا چه كند
( ص 57 كتاب ابراهيم كلانتر ) 7
كشتى شكستگان به سر امواج * گاهى به قعر آب و گهى بالا « 1 »
هامش
( 1 ) . پس ، كشتى شكستگان منتظر باد شرطه نيستند ، آنانى كه منتظر وزيدن باد موافق هستند كشتىنشستگانند .