مدح شاه منصور مظفرى
جوزا سحر نهاد حمايل برابرم * يعنى غلام شاهم و سوگند مىخورم
ساقى بيا كه از مدد بخت كارساز * كامى كه خواستم ز خدا ، شد ميسرم
جامى بده كه باز به شادىّ روى شاه * پيرانهسر هواى جوانيست در سرم
را هم مزن به وصف زلال خضر كه من : * از جام شاه جرعهكش حوض كوثرم
شاها اگر به عرش رسانم سرير فضل * مملوك اين جنابم و مسكين اين درم
من جرعه نوش بزم تو بودم هزار سال * كى ترك آبخورد كند طبع خوگرم
ور باورت نمىكند از بنده اين حديث * از گفتهء « كمال » دليلى بياورم :
« گر بركنم دل از تو و بردارم از تو مهر * آن مهر بر كه افكنم آن دل كجا برم » ( 1 )