496
سحرم هاتف ميخانه به دولتخواهى * گفت بازآى كه ديرينهء اين درگاهى
همچو جم جرعهء مى كش كه ز سرِّ دو جهان : * پرتو جام جهانبين دهدت آگاهى
بر در ميكده رندان قلندر باشند * كه ستانند و دهند افسر شاهنشاهى
خشت زير سر و بر تارك هفت اختر پاى * دست قدرت نگر و منصب صاحبجاهى
سرِ ما و درِ ميخانه كه طرف بامش : * به فلك بر شد و ، ديوار ، بدين كوتاهى
« قطع » اين مرحله بى « همرهى خضر مكن » * « ظلمات است » بترس از خطر گمراهى ( 1 )
اگرت سلطنت فقر ببخشند اى دل * كمترين ملك تو ، از ماه بود تا ماهى
با گدايان درِ ميكده ، اى سالك راه : * به ادب باش گر از سرِّ خدا آگاهى
تو دم فقر ندانى زدن ، از دست مده : * منصب خواجگى و مسند تورانشاهى
حافظ خام طمع شرمى ازين قصه بدار * عملت چيست كه فردوس برين مىخواهى ( 2 )