تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 1208

مساهمون:

ص١٢٠٨

482

هواخواه توأم جانا و مىدانم كه مىدانى * كه هم ناديده مىبينى و هم ننوشته مىخوانى ( 1 )
ملامت‌گو چه دريابد ز « راز عاشق و معشوق » * نبيند چشم نابينا خصوص اسرار پنهانى
بيفشان زلف و صوفى را ، سراندازىّ و رقص آموز * كه از هر رقعهء دلقش هزاران بت بيفشانى
گشاد كار مشتاقان در آن ابروى دلبندست * خدا را يك نفس بنشين گره بگشا ز پيشانى
ملك در سجدهء آدم زمين‌بوس تو نيّت كرد * كه در حسن تو لطفى ديد بيش از حدِّ انسانى
چراغ‌افروز جمع ما ( 2 ) نسيم زلف جانان است * مباد اين جمع را يا رب غم از باد پريشانى
دريغا عيش شب‌گيرى كه در خواب سحر بگذشت * ندانى قدر وقت اى دل مگر وقتى كه درمانى
ملول از همرهان بودن « طريق كاروانى » نيست ( 3 ) * بكش دشوارى منزل ، به ياد عهد آسانى
خيال چنبر زلفش فريبت مىدهد حافظ * نگر تا حلقهء اقبال ناممكن نجنبانى . ( 4 )