481
وقت را غنيمت دان آن قَدَر كه بتوانى * حاصل از حيات اى جان اين دم است تا دانى
كامبخشى گردون عمر در عوض دارد * جهد كن كه از دولت داد عيش بستانى
باغبان چو من زينجا بگذرم حرامت باد * گر به جاى من سروى غير دوست بنشانى
زاهد پشيمان را ذوق باده خواهد كُشت * عاقلا مكن كارى كاورد پشيمانى
محتسب نمىداند اين قدر كه صوفى را * جنس خانگى ( 1 ) باشد همچو لعل رمّانى
با دعاى شبخيزان اى شكر دهان مستيز * در پناه يك اسم است خاتم سليمانى
پند عاشقان بشنو ، وز در طرب بازآى * كاين همه نمىارزد شغل عالم فانى
يوسف عزيزم رفت اى برادران رحمى * كز غمش تبه ديدم حال پير كنعانى
پيش زاهد از رندى دم مزن كه نتوان گفت * با طبيب نامحرم راز درد پنهانى