تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 1200

مساهمون:

ص١٢٠٠

479

ز دلبرم كه رساند نوازش قلمى * كجاست پيك صبا تا كند به ما كرمى ( 1 )
قياس كردم و تدبير عقل در ره عشق * چو شبنميست كه بر بحر ، مىكشد رقمى
بيا كه خرقهء من گرچه رهن ميكده‌هاست * ز مال وقف نبينى به نام من درمى
حديث چون و چرا دردسر دهد اى دل * پياله گير و به ياسا ، ز عمر خويش دمى
طبيب راه‌نشين سِرِّ عشق ( 2 ) نشناسد * برو به دست كن اى مرده‌دل ، مسيح دمى
دلم گرفت ز سالوس و طبل زير گليم * خوش ( 3 ) آنكه بر درِ ميخانه بركنم علمى
بيا كه وقت‌شناسان دو كون بفروشند * به يك پياله مى صاف و صحبت صنمى
دوام عيش و تنعم نه شيوهء عشق است * اگر معاشر مائى بنوش نيشِ ( 4 ) غمى
نمىكنم گله‌ئى ليك ابر رحمت دوست * به كشتزار جگرتشنگان ( 5 ) نداد نمى
چرا به يك نى قندش نمىخرند آن‌كس : * كه كرد صد شكرافشانى از نى قلمى
سزاى قدر تو شاها به دست حافظ نيست * جز از دعاى شبىّ و نيازِ ( 6 ) صبحدمى .
ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 1200 | شمس الدين حافظ