475
زان مى عيش كزو پخته شود هر خامى * گرچه ماه رمضان است بگردان جامى
روزها رفت كه دست من مسكين نگرفت : * ساقِ ( 1 ) شمشادقدى ساعد سيماندامى
روزه هر چند كه مهمان عزيزست اى دل : * رفتنش ( 2 ) موهبتى دان و شدن انعامى
مرغ زيرك به در خانقه اكنون نپرد * كه نهادست به هر مجلس وعظى ، دامى
گله از زاهد بدخو نكنم رسم اين است * كه چو صبحى بدمد در پىاش افتد شامى
يار من چون بخرامد به تماشاى چمن * برسانش ز من اى پيك صبا پيغامى
آن حريفى كه شب و روز ، مى صاف كشد * بود آيا كه كند ياد ز دُردآشامى ؟
حافظا گر ندهد داد دلت آصف عهد * كام دشوار به دست آورى از خودكامى . ( 3 )