تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 1188

مساهمون:

ص١١٨٨

474

اين خرقه كه من دارم در رهن شراب اولى * وين دفتر بىمعنى غرق مى ناب اولى
چون عمر تبه كردم ، چندان كه نگه كردم ، * در كنج خراباتى افتاده خراب اولى
تا بىسروپا باشد اوضاع فلك زين دست * در سر هوس ساقى ، در دست شراب اولى
چون مصلحت‌انديشى ، دورست ز درويشى ، * هم سينه پرآتش به ، هم ديده پرآب اولى ( 1 )
من حال دل زاهد با خلق نخواهم گفت * اين قصه اگر گويم با چنگ و رباب اولى
از همچو تو دلدارى ، دل برنكنَم آرى ، * گر تاب ( 2 ) كشم بارى ، زان زلف بتاب اولى
« چون پير شدى » ( 3 ) حافظ از ميكده بيرون آى * رندىّ و هوسناكى در عهد شباب اولى . ( 4 )