473
رفتم به باغ تا كه بچينم سحر ، گلى ( 1 ) * آمد به گوش ناگهم آواز بلبلى
مسكين چو من به عشق گلى گشته مبتلا * و اندر چمن فكنده ز فرياد غلغلى
مىگشتم اندر آن چمن و باغ دمبهدم * مىكردم اندر آن گل و بلبل تأمّلى
گل يار خار گشته و بلبل قرين گل ( 2 ) * اين را تَغَيُّرى نه و آن را تبدّلى
چون كرد در دلم اثر آواز عندليب * گشتم چنان كه هيچ نماندم تحملى
بس گل شكفته مىشود اين باغ را ولى : * كس بىبلاى خار نچيدست ازو گلى
حافظ مدار اميد فَرَح از مدار چرخ ( 3 ) * دارد هزار عيب و ندارد تفضلى .
حافظ ق غ : رفتم بباغ صبحدمى تا چنم گلى . : - حافظ دكتر جلالى نائينى و دكتر نورانى وصال : « رفتم به باغ صبحدمى يافتم گلى » .
الف : حافظ قزوينى : « گل يار حسن ! گشته و . . . » .
ب : « . . . آنچه شهرت دارد قرين شدن « گل با خار » است كه حافظ نمونهها دارد : فكر معقول بفرما گل بىخار كجاست . درين چمن گل بىخار كس نچيد آرى .
( در همين غزل بالا ) : كس بىبلاى خار نچيدست ازو گلى .