472
بگرفت كار حسنت چون عشق من كمالى * خوش باش زانكه نبود اين هر دو را ، زوالى
در وهم مىنگنجد كاندر تصورِ عقل * آيد به هيچ معنى زين خوبتر مثالى
شد حظِّ عمر حاصل گر زانكه با تو ما را * هرگز به عمر روزى ، روزى شود وصالى
آن دم كه با تو باشم ، يك سال هست روزى * وان دم كه بىتو باشم ، يك لحظه هست سالى ( 1 )
چون من خيال رويت جانا به خواب بينم * كز خواب مىنبيند چشمم بجز خيالى
رحم آر بر دل من كز مهر روى خوبت * شد شخص ناتوانم باريك چون هلالى
حافظ مكن شكايت گر وصل دوست خواهى * زين بيشتر ببايد بر هجرت احتمالى . ( 2 )