467
زين خوش رقم كه بر گل رخسار مىكشى * خط بر صحيفهء گل و گلزار مىكشى
اشك حرمنشين نهانخانهء مرا * زان سوى هفت پرده ( 1 ) به بازار مىكشى
كاهل روى چو باد صبا را به بوى زلف * شيرين به قيد و سلسله در كار مىكشى
هر دم به ياد آن لب ميگون و چشم مست * از خلوتم به خانهء خمّار مىكشى
گفتى سر تو بستهء فتراك ما سزد * سهل است اگر تو زحمت اين بار مىكشى
با چشم و ابروى تو چه تدبير دل كنم * وه زين كمان كه بر سر بيمار مىكشى ( 2 )
بازآ كه چشم بد ز رخت دور مىكنم * اى تازه گل كه دامن ازين خار مىكشى
حافظ دگر چه مىطلبى از نعيم دهر * مىمى مى چشمىّ و طرّه دلدار مىكشى . ( 3 )
يعنى هفت طبقهء پردههاى چشم ، رجوع شود براى تعداد اسامى آنها بغياث اللغات در عنوان « هفت پردهء چشم » و به بهار عجم در عنوان « هفت طبقه » . حافظ ق غ .
حافظ ق غ : كه بر من بيمار . ( در مورد معناى وه زين كمان كه بر سر بيمار مىكشى : )