464
نوبهارست در آن كوش كه خوشدل ( 1 ) باشى * كه بسى گل بدمد باز و تو در گل باشى
من نگويم كه كنون با « كه » نشين و چه بنوش * كه تو خود دانى اگر زيرك و عاقل باشى
چنگ در پرده همين مىدهدت پند ، ولى : * وعظت آنگاه كند سود كه قابل باشى
در چمن هر ورقى دفترِ ( 2 ) حالى دگرست * حيف باشد كه ز حال همه غافل باشى
نقد عمرت ببرد غصهء دنيا به گزاف * گر شب و روز درين قصهء مشكل باشى
گرچه راهيست پر از بيم ز ما تا برِ دوست * رفتن آسان بود ار واقف منزل باشى
حافظا گر مدد از بخت بلندت باشد * صيد آن شاهد مطبوع شمايل باشى .
الف - در مورد غزل « نوبهار است در آن كوش » . . . » در كتاب آئينهء جام [ يا ] ديوان حافظ ، از : انتشارات صدرا [ تهران ، ارديبهشت 1372 ] ص 319 - استاد شهيد مرتضى مطهرى ، نظر خود را چنين مرقوم داشتهاند :
« عرفانى بسيار عالى » .
: - ب - [ . . . كوش كه « خوشدل » باشى ] : « خوشدلى » به ذكر اللّه كه حيات قلب است و برعكس :
مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكاً
. » استاد مطهرى - آئينه جام ، حافظ ، همراه با يادداشتهاى . . . - چاپ سال 1372 صدرا - ص 392 « ضميمه » .