تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 1164

مساهمون:

ص١١٦٤

463

عمر بگذشت به بىحاصلى و بوالهوسى * اى پسر جام مىام ده كه به پيرى برسى
چه شكرهاست درين شهر كه قانع شده‌اند * شاهبازان طريقت به مقام مگسى ( 1 )
دوش در خيل غلامان درش مىرفتم * گفت اى عاشق بيچاره تو بارى چه كسى
با دل خون شده چون نافه خوشش بايد بود * هر كه مشهور جهان گشت به مشكين‌نفسى
لمع البرق من الطور و آنست به * فلعلى لك آت بشهاب قبس
كاروان رفت و تو در راه كمينگاه به خواب * وه كه بس بىخبر از اين همه بانگ جرسى ( 2 )
بال بگشاى و صفير از شجر طوبى زن * حيف باشد چو تو مرغى كه اسير قفسى ( 3 )
تا چو مجمر نفسى دامن جانان گيريم * جان نهاديم بر آتش ز پى خوش نفسى
چند پويد به هواى تو زهر سو حافظ * يسر اللّه طريقا بك يا ملتمسى ( 4 )
ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 1164 | شمس الدين حافظ