445
اى قصهء بهشت ز كويت حكايتى * شرح جمال حور ، ز رويت روايتى
انفاس عيسى از لب لعلت لطيفهئى * و آبخضر ز نوش لبانت ( 1 ) كنايتى
هر پاره از دل من و از غصّه قصّهاى * هر سطرى از خصال تو ( 2 ) ، وز رحمت آيتى
كى عطرساى مجلس روحانيان شدى * گل را اگر نه بوى تو كردى رعايتى
در آرزوى خاك درِ يار ( 3 ) سوختيم * ياد آور اى صبا كه نكردى حمايتى
اى دل ! به هرزه دانش و دينت ز دست رفت ( 4 ) * صد مايه ( 5 ) داشتى و نكردى كفايتى
بوى دل كباب من آفاق را گرفت * اين ( 6 ) آتش درون بكند هم سرايتى
در آتش ار خيال رخش دست مىدهد ( 7 ) * ساقى بيا كه نيست ز دوزخ شكايتى
دانى مراد حافظ ازين درد و غصه چيست * از تو كرشمهاى و ز خسرو عنايتى .
: « و آبخضر ، ز نوش « دهانت » كنايتى . » نسخهء 805 و نسخ خطى متعلق به مسعود فرزاد .
: « هر سطرى از خصال تو « از » . . . » نسخهء خطى داراى تاريخ 813 هجرى قمرى كه « بيست و دو سه سال بعد از درگذشت حافظ كتابت شده است . » . - . و . . .
الف - : « در آرزوى خاك ره يار . . . » نسخهء 805 .