جهل من و علم تو ، فلك را چه تفاوت ( 8 ) * آنجا كه بصر نيست چه خوبى و چه زشتى ( 9 )
بسيار نوشتم به تو ، حال دل غمگين ( 10 ) * اى كلبهء ما كرده خيالت چو بهشتى ( 11 )
كلكت كه مريزاد زبان شكرينش ( 12 ) * مهر از تو نديد ار نه جوابى بنوشتى . ( 13 )
از دست چرا هشت سر زلف ( 14 ) تو حافظ * تقدير چنين بود ، چه كردى كه نهشتى . ( 15 )
. . . به سليقهء نگارنده ، در ميان غزليات مزبوره ، بهترين همه غزليست كه مطلعش فرد ذيل است :
آن غاليه خط گر سوى ما نامه نوشتى . . . ابيات ديگر ( اين ) غزل ، شاه فرد و هريك حاوى مضمونى از جنس افكار شخصى حافظ است .
مخصوصا دو بيت ذيل :
هر چند كه هجران ثمر وصل برآرد * دهقان ازل كاش كه اين تخم نكشتى
تا كى غم دنياى دنى اى دل دانا * حيف است ز خوبى كه شود عاشق زشتى
. از ابيات عاليه و در رديف شاهفردهاى بىمثل گويندگان استاد عالم است .
استاد عباس اقبال آشتيانى ، مجموعهء مقالات عباس اقبال ، چاپ اول ، 1369 شمسى ، دنياى كتاب ( تهران ) بخش نخست ، ص 129 .
در همهء نسخهها البته آنچه نويسنده در دسترس دارد : « . . . اين تخم نكشتى . » آمده تنها در ديوان حافظ به خط مير عماد : « . . . اين دانه نكشتى . » ضبط شده كه از نظر استحكام وزن شعر ، و نجابت ! واژه ، ( دانه )