444
آن غاليه خط گر سوى ما نامه نوشتى ( 1 ) * گردون ورق هستى ما در ننوشتى
هر چند كه هجران ثمر وصل برآرد * دهقان جهان كاش كه اين ( 2 ) دانه نكشتى
تا كى غم دنياى دنى اى دل دانا * حيف است ز خوبى كه شود عاشق زشتى
آلودگى خرقه ، خرابىّ جهان است * كو ، راهروى ، اهل دلى ، پاك سرشتى ؟ !
آمرزش نقدست كسى را كه در اينجا : * ياريست چو حورى و سرائى چو بهشتى
در مصطبهء ( 3 ) عشق تنعّم نتوان كرد * چون بالش زر نيست بسازيم به خشتى
مفروش به باغ ارم و نخوت شدّاد * يك شيشه مى و ، نوش لبىّ و ، لب كشتى
تنها نه منم كعبهء دل بتكده كرده ( 4 ) * در هر قدمى صومعهئى ( 5 ) هست و كنشتى
معمار وجود ار نزدى رنگ تو از عشق ( 6 ) * « در آب محبت » ( 7 ) گل آدم نسرشتى