تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 1106

مساهمون:

ص١١٠٦

439

لبش مىبوسم و در مىكشم مى * به آب زندگانى برده‌ام پى
نه رازش مىتوانم گفت با كس * نه كس را مىتوانم ديد با وى
لبش مىبوسد و خون مىخورد ( 1 ) جام * رخش مىبيند و گل مىكند ( 2 ) خوى
بده جام مى و از جم مكن ياد * كه مىداند كه جم كى بود و كى ، كى ؟
بزن در چنگ ( 3 ) ، چنگ اى ماه مطرب * رگش ( 4 ) بخراش تا بخروشم از وى
تو با سلطان گل مى نوش و خوش باش * غنيمت دان خلاص از بهمن ( 5 ) و دى
گل از خلوت به باغ آورد مسند * بساط زهد را چون ( 6 ) غنچه كن طى
چو چشمش مست را مخمور مگذار * به ياد لعلش اى ساقى بده مى
نجويد جان از آن قالب جدائى * كه باشد خون جامش در رگ و پى
زبان ( 7 ) را دركش اى حافظ زمانى * حديث بىزبانان بشنو از نى .