438
به صوت بلبل و قمرى اگر ننوشى مى * علاج كى كنمت آخر الدواء ( 1 ) الكى
ذخيرهئى بنه از رنگ و بوى فصل بهار * كه مىرسند ز پى رهزنان بهمن و دى
چو گل نقاب برافكند و مرغ زد هوهو * منه ز دست پياله ، چه مىكنى هىهى
شكوهِ ( 2 ) سلطنت و حكم ، كى ثباتى داشت * ز تخت جم سخنى مانده است و افسر كى
خزانهدارى ميراثخوارگان ( 3 ) كفرست * به قول مطرب و ساقى به فتوى دف و نى
زمانه هيچ نبخشد كه بازنستاند ( 4 ) * مجو ، ز سفله مروّت كه شيئه لا شىء ( 5 )
چو هست آبحياتت به دست ، تشنه ممير * فَلا تَمت و مَنْ الماء كُلّ شىء حَىّ
نوشتهاند بر ايوان جنته المأوى * كه هر كه عشوهء دنيا خريد واى به وى
سخا نماند ، سخن طى كنم ، شراب كجاست ؟ * بده به شادى روح و روان حاتم طى
بخيل بوى خدا نشنود بيا حافظ * پياله گير و كرم ورز و الضّمان على ( 6 ) .
جملهء « آخر الدواء الكى » يعنى آخرين علاج ، داغ كردن است .
مثلى است از امثال عرب . محمد قزوينى - سال اول مجله يادگار - شمارهء