زان مى كه داد حسن و لطافت به ارغوان * بيرون فكند لطف مزاج از رخش به خوى
اشياء روزگار ، به مى ساز در گرو * كز مرد راه ، بازنمانده است هيچ شىء ( 5 )
بشنو كه مطربان چمن راست كردهاند : * آهنگ چنگ و بربط و مرغول ناى و نى ( 6 )
مسند به باغ بر كه به خدمت چو بندگان : * استاده است سرو و كمر بسته است نى
حافظ حديثِ سحرفريبِ خوشت رسيد * تا حدّ مصر و چين و به اقصاى ( 7 ) روم و رى .
قيصر : عنوان و لقب امپراتوران روم ( عموما ) ، روم شرقى ( خصوصا ) . . . آلمان ، روسيه . . . جمع « قياصره » - فرهنگ معين ( مجلد دوم ) .
كى : [ بفتح كاف ] : « . . . هريك از شاهانِ سلسلهء « كيانى » مانند كيقباد ، كيكاوس ، كيخسرو . . . جمع « كيان » فرهنگ معين ( مجلد سوم ) .
صبى ( بكسر صاد ) : ميل كردن بسوى جوانى و كودكى و بازى ( فرهنگ معين ) . كودكى و بچگى ( فرهنگ نفيسى ) .
صبى ( بضم صاد ) : مصغّر صبى طفل كوچك ( فرهنگ نفيسى ) .
صبى ( در آخر بيت ) استعاره است براى مغبچه يا « شاهد » از كتاب در جستجوى حافظ .
در يكى دو جا « بخيل » و در اينجا « بخيلان » . . . مقصودش « شاه يحيى » است كه به روزگار خود در اين مورد معروف خاص و عام يعنى مردم شيراز و يزد و اهالى جنوب ايران بوده است . ( از ص 93 حافظ آئينهدار تاريخ ، چنين استنباط شد ) .
اين بيت در قزوينى نيست ولى در چندين جا ضبط شده است .