437
ساقى بيا كه شد قدح لاله پُر ز مى * طامات تا به چند و خرافات تا به كى ؟ !
بگذر ز كبر و ناز كه ديدست روزگار * چين قباى « قيصر » و طرف كلاه « كى » ( 1 )
هشيار شو كه مرغ چمن مست گشت هان * بيدار شو كه خواب عدم در پى است هى
خوش نازكانه مىچمى اى شاخ نوبهار * كاشفتگى مبادت از آشوب باد دى
بر مهر چرخ و عشوهء او اعتماد نيست * اى واى بر كسى كه شد ايمن ز مكر وى
فردا شراب كوثر و حور از براى ماست * و امروز نيز ساقى مهروى و جام مى
باد صبا ز عهد صبى ( 2 ) ياد مىدهد * جان داروئى كه غم ببرد دردهاى ( 3 ) صُبى
حشمت مبين و سلطنت گل كه بسپرد : * فراش باد هر ورقش را به زير پى
در ده به ياد حاتم طى جام يكمنى * تا نامهء سياه بخيلان ( 4 ) كنيم طى