تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 1082

مساهمون:

ص١٠٨٢

429

در سراىِ ( 1 ) مغان رُفته بود و آب‌زده ( 2 ) * نشسته پير و صلائى به شيخ و شاب زده
سبوكشان همه در بندگيش بسته كمر * ولى ز ترك كله گوشه بر سحاب زده
فروغ جام و قدح ، نور ماه پوشيده * عذار مغبچگان ، راه آفتاب زده ( 3 )
عروس بخت در آن حجله با هزاران ناز * شكسته كسمه و ( 4 ) بر زلف مشك ناب زده ( 5 )
گرفته ساغر عشرت فرشتهء رحمت * ز جرعه بر رخ حور و پرى گلاب زده ( 6 )
ز شور و عربدهء شاهدان شيرين‌كار * شكر شكسته ، سمن ريخته ، رباب زده
سلام كردم و با من به روى خندان گفت * كه اى خماركش مفلس شراب‌زده : ( 7 )
« كه » اين كند كه تو كردى به ضعف همت و راى * ز « گنج خانه » شده ، خيمه بر خراب زده ؟ ( 8 )
وصال دولت بيدار ترسمت ندهند * كه خفته‌اى تو در آغوش بخت خواب‌زده ( 9 )