تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 1074

مساهمون:

ص١٠٧٤

425

عيشم مدام است ، از لعل دلخواه * كارم به كام است ، الحمد للَّه
اى بخت سركش ، تنگش به « بر » كش ، * گه جام زركش ، گه « كامِ دل » خواه ( 1 )
ما را به رندى افسانه كردند * پيران جاهل شيخان گمراه
از دست زاهد ، كرديم توبه * وز فعل عابد ، استغفر اللّه
جانا چه گويم شرح فراقت * چشمىّ و صد نم ، جانىّ و صد آه
كافر مبيناد اين غم كه ديدست * از قامتت سرو از عارضت
رخ بر نتابم از راه خدمت * سر برندارم از خاك درگاه ( 2 )
شوق لبت برد از ياد حافظ : * درس شبانه ، ورد سحرگاه ( 3 ) .
ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 1074 | شمس الدين حافظ