415
اى آفتاب آينهدار جمال تو ( 1 ) * مشك سياه مجمرهگردان خال تو ( 2 )
صحن سراى ديده بشستم ولى چه سود * كأين گوشه نيست در خور خيل خيال تو
در اوج ناز و نعمتى اى آفتاب حُسن ( 3 ) * يا رب مباد تا به قيامت زوال تو ( 4 )
مطبوعتر ز نقش تو صورت نبست باز * طغرانويس ابروى مشكينمثال تو
در چين زلفش اى دل غمگين چگونهاى * كاشفته گفت باد صبا شرح حال تو ( 5 )
برخاست بوى گل ، ز درِ آشتى درآى * اى نوبهار ما ، رخ فرخندهفال تو ( 6 )
تا آسمان ز حلقه حلقهبهگوشان ما شود * كو عشوهاى ز ابروى همچون هلال تو ( 7 )
تا پيشباز بخت روم تهنيتكنان * كو مژدهئى ز مقدم عيد وصال تو ( 8 )
اين نقطهء سياه كه آمد مدار نور * عكسيست در حديقهء بينش ز خال تو
در پيش خواجه ( 9 ) عرض كدامين جفا كنم * شرح نيازمندى خود ، يا ملال تو
حافظ درين كمند سرِ سركشان بسىست * سوداى كج مپز كه نباشد مجال تو ( 10 ) .