تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 1040

مساهمون:

ص١٠٤٠

414

مزرع سبز فلك ديدم و داس مه نو * يادم از كشتهء خويش آمد و هنگام درو
گفتم اى بخت بخسبيدى ( 1 ) و خورشيد دميد * گفت با اين همه از سابقه نوميد مشو
گر روى پاك و مجرّد چو مسيحا به فلك * از فروغ تو به خورشيد رسد صد پرتو ( 2 )
تكيه بر اختر شب‌گرد مكن كاين عيّار ( 3 ) * تاج كاووس ربود ( 4 ) و كمر كيخسرو
گوشوار زر و لعل ( 5 ) ار چه گران دارد گوش * دور خوبى گذران است نصيحت بشنو
چشم بد دور ز خال تو كه در عرصهء حُسن * بيدقى راند كه برد از مه و خورشيد گرو
آسمان گو مفروش اين عظمت كاندر عشق : * خرمن مه به جوى خوشهء پروين به دو جو
هر كه در مزرع دل ، تخم وفا سبز نكرد ( 6 ) * زردروئى كشد از حاصل خود گاه درو ( 7 )
تو درين دايره ( 8 ) مىباش چو دف حلقه به گوش * ور قفائى خورى از دايرهء خويش مرو
آتش زرق و ريا خرمن دين خواهد سوخت ( 9 ) * حافظ اين خرقهء پشمينه بينداز و برو .