413
گفتا برون شدى به تماشاى ماه نو * از ماه ابروان منت شرم باد ، رو
عمريست تا دلت ز اسيران زلف ماست * غافل ز حفظ جانب ياران خود مشو
مفروش عطر عقل به هندوى زلف ما * كانجا هزار نافهء مشكين به نيمجو
تخم وفا و مهر درين كهنه كشتزار ( 1 ) * آنگه عيان شود كه رسد ( 2 ) موسم درو
ساقى بيار باده كه رمزى بگويمت * از سرّ اختران كهن سير و ( 3 ) ماه نو :
شكل هلال هر سَرِ مه مىدهد نشان * از افسر سيامك و طرف كلاه زو ( 4 )
حافظ جناب پير مغان مأمن وفاست * درس حديث عشق بر او خوان و زو شنو .