تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 1028

مساهمون:

ص١٠٢٨

409

نكته‌يى دلكش بگويم خال آن مهر و ببين * عقل و جان را بستهء زنجير آن گيسو ببين
عيب دل كردم كه وحشى وضع و هر جائى مباش * گفت چشم شيرگير و غنج آن آهو ببين
حلقهء زلفش تماشاخانهء باد صباست * جان صد صاحبدل آنجا بستهء يك مو ببين
لرزه بر اعضاى مهر از غيرتِ آن رو ، نگر * نافه را خون در جگر از حسرت آن بو ببين
عابدان آفتاب از دلبر ما غافلند * اى ملامت‌گو خدا را رو مبين آن رو ببين ( 1 )
زلف دل دزدش صبا را بند بر گردن نهاد * با هوادارانِ رهرو ، حيلهء هندو ببين
اين كه من در جست و جوى او ز خود فارغ شدم * كس نديدست و نبيند مثلش ؛ از هر سو ببين
حافظ ار در گوشهء محراب مىنالد رواست * اى نصيحت‌گو خدا را آن خم ابرو ببين
از مراد شاه منصور اى فلك سر بر متاب * تيزى شمشير بنگر ، قوّت بازو ببين ( 2 ) .