393
خدا را كم نشين با خرقهپوشان * رخ از رندان بىسامان مپوشان ( 1 )
درين خرقه بسى آلودگى هست * خوشا وقت قباى مىفروشان
لب ميگون و چشم مست بگشاى * كه از شوقت مى لعل است جوشان ( 2 )
درين صوفى و شان دَردى نديدم * كه صافى باد عيش دُردنوشان
تو نازك طبعى و طاقت نيارى * گرانيهاى مشتى دلقپوشان
چو مستم كردهاى مستور منشين * چو نوشم دادهئى ، زهرم منوشان
بيا ، و ز غبن اين سالوسيان بين * صراحى خوندل و بربط خروشان
ز دلگرمىِّ حافظ بر حذر باش * كه دارد سينهئى چون ديگ جوشان .