حافظ ق . غ : آنكه مدام شيشهام از پى عيش داده است .
( نسخهء خطى 862 هجرى قمرى - حافظ يحيى قريب ، مصراع متن ) .
: - الف - ( مصرع دوم بيت ثانى ) « گو نفسى . . . » :
« . . . بگو كه يك نفس درنگ كن تا در وقت جان دادن من شمع بالينم باشى و اگر ، به روى ، روح خود را بر پى تو ، مىفرستم . » غزليات حافظ دكتر خليل خطيب رهبر .
: - ب - ( بيت پنجم ) : « حال دلم ز خال تو هست در آتشش وطن . » حافظ قزوينى - . ( جان و دلم . . . آتش فتن ) نسخهء 805 - .
: - ج - ( بيت هفتم ) « كسى كه هميشه شيشهء شراب [ عشق ] . . . به من داده ، چرا هر لحظه قارورهء [ من بيمار را ] به نزد حكيم مىبرد ؟ . . . « درد عاشق نشود به مداواى طبيب » حافظ دكتر خطيب رهبر . ( شيشهء قاروره - شيشهء محتوى مايع بدن بيمار ) .
: - د - در غزليات حافظ به تحقيق اديب برومند ، بيت دوم غزل و شرح آن ، چنين است : « آنكه به پرسش آمد و فاتحهئى نخواند و رفت . . . » : فاتحهئى نخواند و رفت ، بر « فاتحه خواند و مىرود » مرجح است زيرا با فحواى مصرع دوم همآهنگى بيشتر دارد . » ؛ كه با اين ترتيب واژهء ( رفت ) - هم در آخر مصرع اول بيت دوم آمده است و هم در آخر مصرع اول بيت چهارم ! .
: - ه - ( مصرع دوم بيت نخست - مطلع غزل ) لب بگشا كه مىدمد . . . « نسخهء خطى محمود مصباح » .
: - « لب بگشا كه مىدهد . . . » حافظ قزوينى و تمام نسخ .
: - و - ( بيت دوم ) بعض نسخ . . . فاتحه خواند و مىرود . - بعض نسخ . . . فاتحهئى نخواند و رفت . - در حالى كه كلمهء « رفت » در بيت چهارم آمده است ؛ و از نظر اينكه تكرار « رفت » ضرورتى نداشته بنابراين « فاتحه خواند و مىرود » رجحان دارد . ( ح ) .
ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 981
مساهمون: شمس الدين حافظ
ص٩٨١