تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 983

مساهمون:

ص٩٨٣
: الف - ديوان حافظ نسخهء 805 هجرى : « . . . در دست خاريست [ - خارى است ] ، گو شرم بادت . . . » . : ب - نسخهء قزوينى : « . . . در دست باديست [ - بادى است ] ، گو شرم بادش . . . » . : ج - پرويز ناتل خانلرى : « در دست باديست ؛ گو شرم بادت . . . » حافظ خطى نسخه 805 هجرى قمرى : « . . . بر خوان وصلت » نوشته شده است امّا در دو نسخهء علامه قزوينى و پرويز خانلرى ( و نسخى ديگر ) ، « . . . بر خوان وجودت » آمده و محتمل است كه بعد خواجهء شيراز از نظر كلمهء « منعم » كه در اول مصراع ديده مىشود ، « وصلت » را برداشته و به جاى آن « جودت » را گذاشته است . اين بيت در حافظ نسخهء 805 هجرى ، و خانلرى و غيره آمده و ليك در حافظ علامه قزوينى - كه تصور مىرود در ابتداى امر منتخبى از ابيات غزليات خواجه بوده - نيامده است . « او ، حافظ مى و جام ، بدكار و زشت فرجام » « دردا كه در قيامت ، خواهد شد آشكارا ! » « اى پيروان حافظ ، تا كى كنيد تزوير ؟ » « اقرار او ، به ديوان ، « رسوا كند » شما را » . « سيد ابو الفضل علامه برقعى » از كتاب شعر و موسيقى » . ( . . . من نمىدانم كجاى اين سخنان رسوائيست ؟ ! . . . اگر كسى بگويد چون نمىدانى چرا آمده‌اى و چرا مىروى پس تا هستى خوش باش اين رسوائيست ؟ ! ، اگر كسى بگويد آن را كه مىخواهى دوست داشته باش ، اين رسوائيست ؟ ! ، اگر كسى بگويد آغاز و انجام تو پيدا نيست و تنها چيزى كه پيداست همين چند روز ماندن تست . . . اين رسوائى است ؟ ! ، اگر كسى بگويد من آمدم و رفتم و چند روزى درين گيرودار زيستم . . . اين رسوائى است ؟ ! ، پس اگر اين رسوائيست بگذار بگويد :