حافظ ق غ :
عبوس زهد به وجه خمار ننشيند * مريد خرقهء دردىكشان خوشخويم
( در اين سه كتاب يادشدهء ذيل :
اول : حافظ دكتر خانلرى دوم : شرح غزلهاى حافظ نوشتهء دكتر حسينعلى هروى .
سوم : « نسخهء چاپ قديمى ، چاپ سنگى شعبان 1268 به شمارهء 2757 كتابخانهء ملى ) ( نقل از ص 1573 شرح غزلهاى حافظ نوشتهء دكتر هروى ) بيت مورد بحث ، چنين ضبط شده است :
عبوس زهد به وجه خمار بنشيند * مريد فرقهء دردىكشان خوشخويم
. و ، دكتر حسينعلى هروى ( بطور فشرده ) اين گونه معنا فرموده است : « كسى كه بر اثر زهد ، چهرهء عبوس [ بضم اول ] ، و دژم به خود گرفته ، مثل آدم خمار مىنشيند ، [ من ] مريد آن دسته از مردم فقير مىخوارهام كه خلق خوش دارند » . ( نقل از صفحهء 1572 شرح . . . نوشتهء هروى ) . - خمار ( بضم اول ) : يعنى دردسر و كسالتى كه پس از بر طرف شدن كيف شراب در انسان پيدا مىشود ، حالت [ ناخوشايند ] بعد از مستى . « فرهنگ عميد ، سه جلدى » . - توضيح اينكه قبل از دكتر هروى ؛ دكتر خانلرى - دربارهء شرح اين بيت مرقوم داشته است : « . . . زاهد كه عبوس يعنى اخمآلود است مانند مردمان خمارزده جلوه مىكند بر خلاف فرقهء دردىكشان كه خوشخويند . » نقل از : « ديوان حافظ [ مجلد دوم ] ملحقات غزليات به تصحيح و توضيح خانلرى - .
( ضمنا نيز ، شرح : « معناى به وجه خمار ننشيند » را در « توضيحات » - اواخر اين ديوان - بخوانيد . )
« عبوس زهد به وجه خمار ننشيند * مريد خرقهء دردىكشانِ خوشخويم »
. . . زاهد خمار نيست تا از سر خمار روى درهم بكشد . . . زاهد اگر خمار نيست پس مست است . . . حال كه مىزده و مست است چرا عبوس نشسته است ؟ . نكتهء ظريف ديگر اينكه . . . روى بهم كشيدن و عبوس