تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 956

مساهمون:

ص٩٥٦

379

بگذار تا ز شارع ميخانه بگذريم * كز بهر جرعه‌اى همه محتاج اين دريم
روز نخست چون دم رندى زديم و عشق * شرط آن بود كه جز ره آن شيوه نسپريم
جائى كه تخت و مسند جم مىرود به باد * گر غم خوريم خوش نبود ، بِه كه مى خوريم
تا بو كه دست در كمر او توان زدن * در خون دل نشسته چو ياقوت احمريم
واعظ مكن نصيحت شوريدگان كه ما : * با خاك كوى دوست به فردوس ننگريم
چون صوفيان به حالت و رقصند مقتدا * ما نيز هم به شعبده دستى برآوريم
از جرعهء تو خاك زمين دُرّ و لعل يافت * بيچاره ما كه پيش تو از خاك كمتريم
ز آن پيشتر كه عمر گرانمايه بگذرد * « بگذار تا مقابل روى تو بگذريم » ( 1 )
حافظ چو ره به كنگرهء كاخ وصل نيست * با خاك آستانهء اين در به سر بريم .