: - ز - ( بيت هفتم ) : مى نوش و جهان بخش كه از « زلف كمندت » :
حافظ قزوينى - غنى .
: - « . . . بخش كه از خمّ كمندت » ( نسخهء خطى « محدود به سالهاى 900 تا 950 مسعود فرزاد كه از حيث ميزان اصالت متن بسيار جالب است » . ) .
: - « . . . كه از « درد كمندت . » : نسخه به خط نستعليق كتابخانهء طوپقاپوسراى اسلانبول به شمارهء 947 ، 142 ، داراى تاريخ 822 « هجرية النبوية » .
: - « . . . كه از « خم كمندت . » : نسخه خطى پير حسين كاتب :
: - « در مصرع اول بيت هفتم « زخم كمندت » شايستهتر ، از « زلف كمندت » مىباشد ، زيرا مخاطب « شاه » است ، نه « معشوق » . استاد اديب برومند - غزليات حافظ - شركت انتشاراتى پاژنگ ، ص 631 : - ح - ( مصراع دوم همان بيت هفتم ) : شد گردن « بدخواه » گرفتار « سلاسل » . - ( شاه زين العابدين - « بدخواه » ) - « سلاسل » - قلعهء سلاسل .
« اشاره است به قلعهء سلاسل در شهر « شوشتر » ، و سلطان مجاهد الدين « زين العابدين » بن شاه شجاع » . . . شاه شجاع مقرر داشت كه بعد از مرگش ، سلطان زين العابدين به جانشينى او به حكومت فارس بپردازد ، و اين امر انجام شد و وى در فارس به سلطنت نشست . لاكن با لشكركشى « امير تيمور » به ايران و هجوم به اصفهان و حركت بسوى شيراز ؛ سلطان زين العابدين به طرف شوشتر فرار كرد و به دست « شاه منصور » اسير شد و در قلعهء « سلاسل » به زندان افتاد - كه در اينجا ، كارى به كار اين وقايع تاريخى ندارم ، ولى بىمناسبت نيست - اين را هم بيفزايم كه در روزها و شبهاى يكى از ساليان قديم ، من نيز كه در شوشتر « رئيس اداره » بودم در قلعهء « سلاسل » اقامت داشتم ! با اين توضيح كه در زمان سلطنت پهلوىها ؛ بر روى ويرانهها و بقاياى قلعهء سلاسل ،
ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 791
مساهمون: شمس الدين حافظ
ص٧٩١