تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 792

مساهمون:

ص٧٩٢
ساختمانى دولتى ( و معمولى ) بنا كرده بودند كه متصل و مشرف بود به رود آب جارى ، كه هم محل سكونت و هم ( در جنب آن ) محل دفتر كارم بوده و هم در زير ساختمان ساده و محقّر جديد ، آثارى از آن قلعهء كهن تاريخى سلاسل ، مشاهده مىشده است » حائرى . : - ط - ( مقطع يا بيت آخر ) « حافظ ، قلم شاه جهان ، مقسم رزق است » . ( در جاى ديگر ، گفته‌ايم كه يكى از معانى شاه : « خداوند تبارك و تعالى » و آفريدگار جهان مىباشد . ) ح . « با آن سلسله تداعى و باريك بينى و پيوستگى انديشه و سخن خواجه ، گمان نمىرود كه حافظ قرآن ما ، دو آيهء ديگر از همين سورهء بنى اسرائيل را به ياد نياورده باشد :
« إِنَّ رَبَّكَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ
- خداى تو مىگستراند و مىگشايد روزى آنكه را خواهد » و
« لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ . . .
وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ . . . *
- گرامى كرديم فرزندان آدم را و روزى داديم ايشان را . . . پس روزى رسان خداست و اگر به ياد داشته باشيم كه روز ازل كلك صنع الهى نقطه سياهى را براى آسانى روزى مردم بر روى ماه گذاشت و قلم خداى جهان « قسمت‌كنندهء رزق بود » ، با اين دو آيهء ديگر كه خداوند را « قاسم الارزاق » مىخواند ، چه گونه خطاب « شاه جهان » متوجه « شاه يحيى » است ؟ ! آيا حافظ خود طلب رزق و تأمين معيشت را از هركس ، جز خداى جهان ، انديشه‌اى باطل نمىداند ؟ و همين نكته را ، رندانه با افسون سخن و طنز خاص خود در اين بيت نمىگنجاند ؟ . . . [ از بهر معيشت ، مكن انديشهء باطل . ] : هاشم جاويد - مجلهء « نشر دانش » شمارهء مرداد و شهريور 1372 - ص 20 - .
ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 792 | شمس الدين حافظ