آن محو شد و روشنى نماند ، و اين معنى گفتار خداى عزّ و جل است كه فرمود : شب و روز را دو نشان كرديم و نشانهء شب را سياه كرديم و نشانهء روز را روشن كرديم . . . ( سورهء 17 ، آيهء 12 ) و اين سياهى كه مانند خطها بر ماه مىبينيد نشان محو است . . . » .
«
وَ جَعَلْنَا اللَّيْلَ وَ النَّهارَ آيَتَيْنِ
- شب و روز را دو نشانه كرديم و نشانهء شب را « سياه » [ . . . يك نقطه « سياهى . . . آن خال « سيه » ديد ] ، و نشانهء روز را روشن كرديم تا از پروردگار خويش فزونى جوئيد و شمارهء سالها و حساب اوقات بدانيد . . . و چنين كرد تا شب و روز ، ماهها و سالها ، و وقت نماز و حج و روزه و فرايض ديگر بدانند . . . ( ترجمهء تاريخ طبرى ، پاينده ، ص 4 ) .
« . . . اين « سياهى »
[ روز ازل از كلك تو ، يك نقطه « سياهى » ]
بر روى ماه ، اثر پر جبرئيل است » ( تاريخ بلعمى ، تصحيح بهار ، ص 45 ) . . .
پس به فرمان خداى رحمان ، پر جبرئيل ، قلم ترسيم آن رقم سياه بر روى ماه شد [ « قلم » - « كلك » تو ، يك نقطه سياهى ] و از سودن بر او « نقطه سياهى » بر چهرهء ماه افتاد و اين منشور نوشته با « كلك » صنع ( بر چهرهء ماه ) ، مسائل مردم را حل ( كرد ) [
« . . . بر روى مه افتاد كه شد حلّ مسائل » .
] و چنان كه ميبدى ( تفسير ميبدى ، جلد 5 ، ص 514 ) تصريح كرده است كارها را بر خلق ، روشن و آسان كرد . . .
« خورشيد » هم از آن رو با همهء پاكى و تابناكى بر آن « خال هندو » و « غلام سياه » رشك مىبرد كه مىبيند آن « خال سيه » به لطف خداوند ، شرف حل مسائل خلق را يافت ، و آن « نقطه » به يمن آن عزّت كه يافته و با چنان قلمى [ - « كلك » تو . . . ] كه نقش شده بود با همه « سياهى » ، « گره از كار فروبستهء مردم ، وا كرد . »
[ خورشيد چو آن خال سيه ديد به دل گفت * اى كاش كه من بودمى آن هندوى مقبل . ] :
. . . « نقل از : نشر دانش - نشريهء مركز نشر دانشگاهى كه هر دو ماه