310
به عهد گُل شدم از توبهء شراب خجل * كه كس مباد ز كردار ناصواب خجل
صلاح من همه جام مى است و من زين بحث ( 1 ) * نىام ز شاهد و ساقى به هيچ باب خجل
بود كه يار نپرسد گنه به خلق كريم ( 2 ) * كه از سؤال ملوليم و از جواب خجل
ز خون كه رفت شب دوشم از سراچهء چشم * شديم در نظر شبروان خواب خجل ( 3 )
رخ از جناب تو عمريست تا نتافتهام ( 4 ) * نىام به يارى توفيق ازين جناب خجل ( 5 )
به زير لب ز چه رو جام ، زهر خنده زند ( 6 ) * اگر نه از لب لعل تو شد شراب خجل ( 7 )
رواست نرگس مست ار فكند سر در پيش * كه شد ز شيوهء آن چشم پرعتاب خجل
تو خوبروىترى ز آفتاب و شكر خدا ( 8 ) * كه نيستم ز تو در روى آفتاب خجل
حجاب ظلمت از آن بست آبخضر كه گشت : * ز شعر حافظ و اين طبع همچو آب خجل
از آن نهفت رخ خويش در نقاب صدف ( 9 ) * كه شد ز نظم خوشم ، لؤلؤ خوشاب خجل ( 10 ) .