تنگناها اگر در شعر باريك شويم مىبينيم حافظ چنان كه شيوهء اوست ، گاه در غزلى پس از رفع تكليف و اداى وظيفه ، ناگهان رندانه از « ممدوح » به « معبود » مىگريزد : اينست كه در اولين فرصت [ در بيت سوم و دو بيت بعد از آن ] روى از زمين به آسمان مىكند و خطاب را از « شاه » به « خدا » مىگرداند ، تا اگر منت اين غزل ، بر شاه يحيى است ، روى همت او با « خدا » باشد ، همچنانكه در مطلع غزل [ و ، نيز بيت دوم غزل ] اگر مخاطب شعر ، خداوندگار روى زمين است ، در آن بيتها [ يعنى در سه بيت پس از آن : مخاطب شعر ] خداوند عالمين است . در اين ترفند ، با آن حافظهء حيرتانگيز كه « قرآن را به چهارده روايت » از بر دارد ، موج تداعى ، خواهوناخواه براى رهائى از شرم مدح ؛ او را [ يعنى حافظ را ] به سوى آيههاى ديگر سورهء بنى اسرائيل مىكشاند . . . » هاشم جاويد - نشر دانش - مرداد و شهريور 1372 ، از صفحات 19 و 20 ) . [ امّا دربارهء بيت هشتم ] : « اگر با دستمايهء تفسير آيهء 12 [ سورهء بنى اسرائيل ] مضمون
« روز ازل از كلك تو . . . »
را مىسازد ، براى اينكه از اقليم « مدح » [ كه بعد از همين بيت و بيت دنبالهء آن ، مجددا دچار شده است ] همچنان به قلمرو « وحى » بگريزد ، بىدرنگ آيهء ديگرى از همين سوره را به يارى مىگيرد و مضمون
« لا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَساراً »
( آيهء 88 سورهء بنى اسرائيل ) را به مصراع « خوش باش كه ظالم نبرد راه به منزل » ترجمه مىكند ، - هيچ دليلى نيست كه روى اين سخن
[ دور فلكى يكسره . . . خوش باش . . . ]
با شاه يحيى باشد ! و با « خود حافظ » نباشد ؛ شاه يحيى . . . فردى مظلوم نيست كه از « . . . ظالم . . . » بترسد و نياز به دلدارى حافظ ، داشته باشد . - اين ، « خود حافظ است » كه بايد خاطر خود را به بدفرجامى ظالم ، خوش دارد -
[ خوش باش كه ظالم نبرد راه به منزل ]
-
[ اى حافظ ! تو ، خوش باش . . . ]
. « نقل از : نشر دانش ، مرداد و شهريور 1372 ، ص 20 تحقيق از هاشم جاويد . » .
: - و - ( مصرع دوم بيت پنجم ) « اى كاج » كه من بودمى - « اى كاش » . . .