تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 787

مساهمون:

ص٧٨٧
به توضيحات آخر كتاب : « چند پرسش از استاد » مراجعه فرمائيد . : - الف - ( بيت‌هاى اول و دوم در مدح شاه يحيى « نصرت الدين » حكمران يزد كه چندى هم در شيراز فرمانروايى كرد ، سروده شده است ) . : - ب - ( در بيت‌هاى سوم و چهارم و پنجم ( كه چنين شروع شده : تعظيم تو . . . انعام تو بر كون و مكان . . . ) روى سخن با آفريدگار جهان و جهانيان است ؛ نه با « نصرت الدين يحيى » ! ) . : - ج - ( بيتهاى ششم و هفتم و هشتم و نهم ) - كه با كلمهء : « شاها . . . » آغاز گرديده است - مجددا در مدح شاه يحيى است . : - د - ( روز ازل از كلك تو . . . « بيت چهارم » ؛ و : خورشيد چو ، آن خال سيه . . . « بيت پنجم » . ) : « . . . آن نكتهء نهفته و معنى پنهان در پردهء الفاظ شعر ، پيوندى با مضامين قرآنى و مايهء الهامى از تفسير آيهء 12 سورهء بنى اسرائيل دارد . در تاريخ محمد بن جرير طبرى خوانده‌ايم كه : « ابن عباس گفت : مىخواهيد آنچه را دربارهء خورشيد و ماه و آغاز خلقت و انجام آن ، از پيامبر ( ص ) شنيده‌ام برايتان بگويم . . . پيامبر فرمود : خداى تبارك و تعالى وقتى همهء مخلوق را بيافريد و جز آدم باقى نماند ، دو خورشيد از نور عرش بيافريد و آن را كه مىدانست خورشيد خواهد ماند به بزرگى دنيا . . . و آن را كه مىدانست تاريك مىكند و ماه مىشود كوچكتر آفريد . . . « اگر دو خورشيد را چنان كه در ازل خلقت فرمود [ به همان حال ؛ باقى ] مىگذاشت ، شب از روز ، و روز از شب شناخته نمىشد ، مزدور نمىدانست تا كى كار كند ؟ و كى مزد بگيرد ، و روزه‌دار نمىدانست تا كى روزه بگيرد . . . و مسلمانان نمىدانستند وقت حج كى باشد ، و قرض دار نمىدانست قرض را كى بايد بپردازد و مردم نمىدانستند كى به كار معاش بپردازند و كى به راحت تن خويش . . . « خداى عزّ و جل دلسوز و مهربان بندگان خويش بود و [ پس ] جبرئيل عليه السلام را بفرستاد كه بال خويش را سه بار بر روى ماه كشيد ( كه در آن وقت [ يكى از آن دو خورشيد ] خورشيد [ كوچكتر ] بود » ، تا نور