309
داراى جهان ، نصرت دين ، خسرو كامل * يحيى بن مظفّر ، ملك عالم عادل
اى درگه اسلام پناه تو گشاده : * بر روى زمين روزنهء جان و درِ دل
تعظيم تو بر جان و خرد ، واجب و لازم * انعام تو بر كون و مكان ، فايض و شامل
روز ازل از كلك تو يك نقطه سياهى : * بر روى مه افتاد كه شد حلّ مسائل
خورشيد چو آن خال سيه ديد ، به دل گفت : * اى كاج كه من بودمى آن هندوى مقبل
شاها فلك از بزم تو در رقص و سماع است * دست طرب از دامن اين زمزمه مگسل
مى نوش و جهان بخش كه از زخم كمندت : * شد گردن بدخواه ، گرفتار سلاسل
دور فلكى يكسره بر منهج عدل است * خوش باش كه ظالم نبرد راه به منزل
حافظ قلم شاه جهان ، مقسم رزق است * از بهر معيشت مكن انديشهء باطل ( 1 ) .