« تصوف » دشمنى آشتىناپذير دارد و صوفيان از همين رهگذر ، با عارفان ايران به جنگ برخاستهاند . . . اينكه « حافظ عارف » به « صوفيان » مىتازد از اين جهت است . . . حافظ ، صوفى نيست . او ، عارف است . . . مىگويد :
صوفى شهر ما « يعنى شيخ زين الدين على كلاه » را بنگر كه چه گونه از خوان نعمت « امير مبارز الدين محمد » [ يكى از امرا و شهرياران فارس ] بهرهمند است و با دار و دستهء ستمكاران همداستان ! از پول ديوان كه از راه ظلم و تعدى و عدوان و غصب اموال بىگناهان گرد آمده ! سهم مىگيرد . . . خوراك او از پولى تهيه مىشود كه در حلال بودنش شبهت و ترديد و شك وجود دارد . . . صوفى شهر . . . در ظاهر پشت پا به دنيا زده ! امّا از سرمايهاى ارتزاق مىكند كه آن را با ظلم و جور ستاندهاند . او مانند حيوانى است كه . . . جز خوراك به چيزى نمىانديشد . . . و مانند گاو و خر چشمش به علف دوخته شده . . . خرقهء كثيف اين حيوان كه مانند پاردم است درازتر بشود تا بيشتر بتواند علف بچرد ! ( پاردم : رانبند گاو و خر و اسب است و آن چرمى است كه از پس زين ، زير دم اين چارپايان مىبندند و در مقام تخفيف و زبون كردن آدميان ، جامه را به پاردم تشبيه مىكنند . . .
پاردم سائيده يعنى كهنه كار و محيل [ حيلهگر و فريبكار ] . . . » استاد ركن الدين همايونفرخ - حافظ خراباتى ، بخش يكم ، از صفحات 579 و 580 و 581 - چاپ اول : 1354 تهران .
: - ج - ( مقطع غزل - بيت آخر ) :
« حافظ اگر قدم « نهى » در ره . . . »
نسخهء 805 - . ( حافظ
اگر قدم « زنى » در ره . . .
نسخهء قزوينى ) .
: - « قدم نهى » قدم نهادن در راهى و طريقى و طريقتى صحيح است ، نه قدم زدن ! » ص 174 شاعر ساحر همايونفرخ .
: - د - ( بيت پنجم ) :
« من به كدام خوشدلى مى خورم . . . »
در حافظ قزوينى نيست ، و ليك در « نسخهء خطى حدود نيمهء اول قرن يازدهم » ؛ مسعود فرزاد ؛ قدسى ؛ يغما و قاآنى ؛ و چند خطى و چاپى ديگر ، آمده است .