تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 738

مساهمون:

ص٧٣٨

290

كنارِ آب و پاى بيد و طبع شعر و يارى خوش * معاشر دلبرى شيرين و ساقى گل‌عذارى خوش
الا اى دولتى طالع كه قدر وقت مىدانى * گوارا بادت اين عشرت كه دارى روزگارى خوش
هر آن‌كس را كه بر خاطر ز عشق دلبرى باريست * سپندى گو بر آتش نه كه دارى ( 1 ) كار و بارى خوش
عروس طبع را ، زيور ز فكر بكر مىبندم * بود كز نقش ايّامم ( 2 ) به دست افتد نگارى خوش
شب صحبت غنيمت دان و داد خوشدلى بستان * كه مهتابى دل‌افروز است و طرف لاله‌زارى خوش
ميى در كاسهء چشم است ساقى را بنا مىزد ( 3 ) * كه مستى مىكند با عقل و مىبخشد خمارى خوش
به غفلت عمر شد حافظ ، بيا با ما به ميخانه * كه شنگولان خوشباشت بياموزند كارى خوش ( 4 ) .